تبليغاتX
* بنام حکم فرمای شهر عشق *


* بنام حکم فرمای شهر عشق *

فانوس





















 

 

عشق بی پایان به همسر 

پرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .
پرستاران ابتدا زخم‌های پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .

پرستاران از او دلیل عجله‌اش را پرسیدند .
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود !
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتا مرا هم نمی‌شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: *اما من که می‌دانم او چه کسی است!*

 

 

دعای او

كشتي در طوفان شكست و غرق شد.فقط دو مرد توانستند به سوي جزيره كوچك بي آب و علفي شنا كنند و نجات يابند.دو نجات يافته ديدند هيچكاري نمي توانند بكنند، با خود گفتند بهتر است از خدا كمك بخواهيم.دست به دعا شدند.براي اين كه ببينند دعاي كدام بهتر مستجاب مي شود به گوشه اي از جزيره رفتند.نخست از خدا غذا خواستند. فردا مرد اول، درختي يافت و ميوه اي بر آن، آن را خورد.

 سرزمين مرد دوم چيزي براي خوردن نداشت. هفته بعد مرد اول، از خدا همسر و همدم خواست، فردا كشتي ديگري غرق شد، زني نجات يافت و به مرد رسيد. در سمت ديگر، مرد دوم هيچ كس را نداشت.مرد اول از خدا خانه، لباس و غذاي بيشتري خواست، فردا به صورتي معجزه وار تمام چيزهايي كه خواسته بود به او رسيد.مرد دوم هنوز هيچ نداشت.

 دست آخر، مرد اول از خدا كشتي خواست تا او وهمسرش را با خود ببرد. فردا كشتي آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست بدون مرد دوم، به همراه همسرش از جزيره برود.پيش خود گفت، مرد ديگر حتما شايستگي نعمت هاي الهي را ندارد، چرا كه درخواست هاي او پاسخ داده نشد.(پس همين جا بماند بهتر است.)

زمان حركت كشتي ندايي از آسمان پرسيد:”چرا همسفر خود را در جزيره رها مي كني؟” پاسخ داد: ” اين نعمت هايي كه بدست آورده ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست كرده ام. در خواست هاي او كه پذيرفته نشد، پس لياقت اين چيزها را ندارد.

” ندا مرد را سرزنش كرد: ” اشتباه مي كني.زماني كه تنها خواسته او را اجابت كردم اين نعمت ها به تو رسيد” مرد با حيرت پرسيد: ” از تو چه خواست كه بايد مديون او باشم؟” از من خواست كه تمام خواسته هاي تو را اجابت كنم.

  ابر بارنده به دريا مي گفت : من نبارم تو كجا دريايي؟ 
     در دلش خنده كنان دريا گفت: ابر بارنده تو خود از مايي

   

                     

اگر تنهاترین تنهایان شوم ، بازم خدا هست ،

 او جانشین همه نداشتن هاست .

نفرین و آفرین ها بی ثمر است .

اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد

 تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی

ای پناهگاه ابدی ! تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی

(دکتر شریعتی)

                                         

                  

 

نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت 2:3 AM توسط فاطمه| |

 

 

 

 اگه مامور نبودم كه با مردم همراه شوم و در ميان خلق زندگي كنم دو چشمم را به اين آسمان مي دوختم و آنقدر به نگاه كردن ادامه ميدادم كه خدا جانم را از جسمم بگيرد...پيامبر اکرم(ص) 

 

 

 

 

خداي من!
اگر مرگم فرا رسيده و اعمالم من را به تو نزديک نکرده است
اعتراف به گناه را وسيله ي ارتباط با تو قرار مي دهم 

خدايا!
اگر ببخشي، چه کسي در بخشش، شايسته تر از توست؟
و اگر عذاب کني، چه کسي در حکم، عادل تر از توست؟

در اين دنيا به غريبي ام رحم کن
و هنگام مرگ، به بيچارگي ام
و در قبر، به تنهايي ام
و در لحد، به وحشتم
و در محشر و هنگام حسابرسي، به خواري ام 

رفتارم که از چشم مردم پنهان است را بر من ببخش
و همچنان عيب هايم را بپوشان 

و رحمتت را شامل حالم کن
هنگامي که بر بستر مرگ افتاده ام
و نزديکانم مرا تر و خشک مي کنند 

و فضلت را بر من سرازير کن
در آن هنگام که بر روي تخت مغتسل خوابيده ام
و اطرافيانم مرا براي غسل زير و رو مي کنند 

و محبتت را نصيبم کن
در آن هنگام که خويشانم زير جنازه ام را گرفته اند

و جودت را به من ببخش
در آن هنگام که در حفره ي قبر، غريب و تنها بر تو وارد مي شوم

و در اين خانه ي نو بر غربتم رحم کن
تا به کسي غير از تو انس نداشته باشم 

مولاي من!
اگر مرا به خودم واگذار کني هلاک مي شوم
اگر تو از گناهانم نگذري، به چه کسي پناه ببرم؟
اگر در قبر از لطفت محروم شوم، به چه کسي روي کنم؟
اگر تو اندوهم را از بين نبري، به چه کسي پناه ببرم؟ 

مولاي من!
چه کسي جز تو دارم؟
اگر تو بر من ترحم نکني، چه کسي به من رحم مي کند؟
اگر در روز فقرم از فضل تو محروم شوم، اميد به فضل چه کسي داشته باشم؟
و اگر مهلتم تمام شود، از دست گناهانم به کجا فرار کنم؟  

مولاي من!
مرا عذاب نکن
من به تو اميد دارم .. اميدم را محقق کن
و ترسم را برطرف ساز
زيادي گناهانم را جز بخشش تو اميدي نيست 

مولاي من!
من از تو چيزي مي خواهم که شايستگي اش را ندارم
و تو اهل تقوي و اهل مغفرت هستي
مرا ببخش
و با نگاه لطف خود لباسي بر اندامم کن، که زشتي هايم را بپوشاند
و آنها را طوري ببخش که مورد مواخذه قرار نگيرم
که تو صاحب منتي ديرينه هستي
و گذشتي عظيم
و چشم پوشي کريمانه.. 

خدايا!
تو آن کس هستي
که احسانت
حتي بر کسي که تو را نمي خواند
و حتي بر کسي که خدايي تو را انکار مي کند
شامل مي شود.
چطور شامل کسي نشود که تو را مي خواند
و يقين دارد که خلق از آن تو
و امرشان تنها در دست توست؟
تو بزرگي
تو برتري
اي خداوند عالميان! 

مولاي من!
اين بنده ي توست
که از بيچارگي بر در خانه ات ايستاده
و با زاري در خانه ات را مي کويد
پس روي مهربانت را از او برنگردان
و آنچه را مي گويد بپذير و قبول کن 

من تو را به اين دعا مي خوانم
و اميد دارم که خواسته ام را رد نکني
که به رأفت و رحمتت آگاهي کامل دارم ...
 

 

 

سلام به دوستای گلم 

امیدوارم همیشه شاد باشین  

من اگه با این عکسا و نوشته هام بهتون فاز منفی میدم و آزارتون میدم ببخشید منو

 آخه دلم گرفته خیلی هوای پدربزرگمو کردم

دلم براش تنگ شده...

چه کنیم که چاره ای جز صبر نداریم...

 

 

دوستای خوبم بیاین یه "صلوات" بفرستیم برای شادی روح  همه رفتگان بخصوص پدربزرگم

همچنین یه  "ام يجيب" هم بخونیم برای شفای تمومه مریضا


« ام يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء»

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 1:11 PM توسط فاطمه| |


Design By : Night Skin