* بنام حکم فرمای شهر عشق *
فانوس
بعضیا فکر می کنن که علی رغم اذیت و آزار ها و بی انصافی ها و بی معرفتی ها یی که از دور و نزدیک تجربه می کنیم باز ناراحت نمی شیم و ... چرا ناراحت نمی شیم؟! البته که ناراحت می شیم. هنوز سیب زمینی که نشده ایم! به قول دکتر نیک گهر، در چنین شرایطی، شر رو به خیر مبدل می کنیم. (اما خودمونیما بعضی اوقات نمیشه که ناراحتیارو به انرژیهای مثبت یا شر رو به خیر مبدل کنیم... و خدایی که همین نزدیکیست... آیا به شتر نگاه نمی کنند که چگونه آفریده شده؟ و به آسمان که چه طور برافراشته شده؟ و به زمین که چه طور گسترده شده است؟ غاشیه/20-17 ما یک باغچه کوچک داریم که توی آن یک درخت انار است. هر روز نگاهش می کنم و به او فکر می کنم. به ریشه هایش فکر می کنم که تا کجا ها رفته و چه کار می کند. فکر می کنم آیا درخت برای بزرگ شدنش درد می کشد؟ هر وقت برگ هایش می ریزد، توی دلم می گویم: دیگر تمام شد، مرد. اما هر سال خدایا، تو دوباره برگ های تازه به درخت انارمان می دهی و جوانه توی دستهایش می گذاری. شب می خوابم و صبح می بینم گل داده است. گلهای قرمزِ قرمز. ذوق می کنم و می گویم: خدایا تو معرکه ای!گلهای قرمز، کهانار می شود، من همین طور می مانم که آخر چه طوری؟ خدایا! آخر تو چه طوری از هیچ، همه چیز درست می کنی. کنار باغچه می نشینم، یک مشت خاک بر می دارم و می گویم: آخر قرمزی انار از کجای این خاک در می آید؟ شیرینی و قیافه قشنگش از کجاست؟ یک خاک و این همه رنگ؟ این همه بو؟ این طعم؟ خدایا به یادت می افتم، حتی با دیدن دانه های سرخ انار. بار دیگر چشم باز کن و نگاه کن. ملک/4 خیلی وقت ها خدا آدم ها را دعوت می کند به نگاه کردن، ولی حیف که ما آدم ها، خوب نگاه کردن را بلد نیستیم. ما ذوق زده نمی شویم. تعجب نمی کنیم و اصلاً حواسمان نیست که خدا همین جاست. توی همین باغچه، لای همین ابرها، روی همین ثانیه ها. چشم های ما به همه چیز عادت کرده اند، به همه چیز. تو چی؟ تو چه جوری نگاه می کنی؟ تا به حال شده که با دیدن چیزی، مثلاً یک درخت، یک پرنده یا یک منظره، آن قدر تعجب کنی یا لذت ببری که بگویی: خدایا تو واقعاً فوق العاده ای!
کوله بارم بر دوش سفری می باید سفری بی همراه گم شدن تا ته تنهای محض سازکم با من گفت: هر کجا لرزیدی از سفر ترسیدی تو بگو از ته دل من خدا را دارم...
اما مسیر از شادمانی های بسیار نیز خالی نیست. اگر دنیای خود را فرو ریخته یافتی، تکه های سالم را برگیر و به راهت ادامه بده، چون در پایان،آرزوهایت را برآورده خواهی یافت...
زود قضاوت نکنیم...
دوستان تجسم کنید که جایی هستید و فردی شروع می کند از یکی از دوستان شما بد گویی کردن و یا از طرف اون حرف های نادرستی را زدن،عکس العمل شما چیست؟ آیا تعجب کرده و تمام شناختی را که نسبت به دوستتان داشتید از دست داده و به دوست خود بدبین می شوید! و یا اینکه این صحبت ها را گوش می دهید و صبر می کنید تا صحبت های دوستتان را هم بشنوید و بعد قضاوت کنید؟ واقعا” صبر کردن و فرصت دادن به آشکار شدن حقیقت خیلی سخت است! من فکر نمی کنم سخت تر از این باشد که یک طرفه به قاضی برویم و دوست مان را متهم کنیم، زیرا حقیقت آشکار خواهد شد و شرمساری خواهد ماند...
نگفته را می توان گفت اما گفته را نمی توان پس گرفت و عاقل هر چیزی را نمی گوید...
همیشه به یاد داشته باشیم که چهار چیز است که نمیتوان آنها را دوباره بازگرداند:
سنگ ………… پس از رها کردن!
سخن ………… پس از گفتن!
موقعیت ……… پس از پایان یافتن!
زمان ………… پس از گذشتن! 
راز دلت را به چشمانت هم نگو چون می گرید و رازنگهدار نیست...
براي آنكه در زندگي دچار لغزش نشوي همواره قلب خود را پاك نگه دار...
آدمها را آنگونه که هستند بخواهیم نه آنگونه که می خواهیم...
وقتي انسان دوست واقعي دارد كه خودش هم دوست واقعي باشد ...
دوست خوب کسی نیست که ماهی دستت می ده.
دوست خوب کسیه که ماهی گیری یادت می ده...
هنوز سیب زمینی نشده ایم!!
اما یاد گرفته ایم ناراحتی هامون رو تبدیل کنیم به تلاش بیشتر و نیروگرفتن از انرژی های مثبتی که از جانب دوستان دریافت می کنیم...!!
)
سلام بچه ها جون![]()
خوبین همتون؟ خدا رو شکر![]()
ممنون از حضور همتون![]()
![]()
![]()
من خدا را دارم
خدایا یاری کن اگه یه روزی یه جایی یه وقتی یه چیزی رو شکستیم اون چیز دل نباشه...
گرچه زندگی با درد و غم همراه است
هر وقت تو زندگی به یک در بزرگ رسیدم که روش یه قفل بزرگ بود،نا امید نمی شم...چون اگه قرار بود باز نشه جاش دیوار میذاشتن...
سلام دوستای خوبم
عکسای قشنگین نه؟؟ 

بنده ی من نماز شب بخوان و آن
یازده رکعت است.
خدایا !خسته ام!نمی توانم.
بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک
رکعت نماز وتر بخوان.
خدایا !خسته ام برایم مشکل است
نیمه شب بیدار شوم.
بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت
را بخوان
خدایا سه رکعت زیاد است
بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر
بخوان
خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه
دیگری ندارد؟
بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و
رو به آسمان کن و بگو یا الله
خدایا!من در رختخواب هستم اگر
بلند شوم خواب از سرم می پرد!
بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای
تیمم کن و بگو یا الله
خدایا هوا سرد است!نمی توانم
دستانم را از زیر پتو در بیاورم
بنده ی من در دلت بگو یا الله ما
نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
ملائکه ی من! ببینید من انقدر ساده
گرفته ام اما او خوابیده است
چیزی به اذان صبح نمانده، او را
بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است
امشب با من حرف نزده
خداوندا! دوباره او را بیدار
کردیم ،اما باز خوابید
ملائکه ی من در گوشش بگویید
پروردگارت منتظر توست
پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود،
اذان صبح را می گویند
هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من
بیدار شو نماز صبحت قضا می شود
خورشید از مشرق سر بر می آورد
خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
او جز من کسی را ندارد...شاید توبه
کرد... ![]()
| Design By : Night Skin |



