* بنام حکم فرمای شهر عشق *
فانوس
به آرامي آغاز به مردن ميکني٬اگر بردهي عادات خود شوي،اگر هميشه از يک راه تکراري بروي …اگر روزمرّگي را تغيير ندهي٬اگر رنگهاي متفاوت به تن نکني،يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکني. تو به آرامي آغاز به مردن ميکني٬اگر هنگامي که با شغلت، يا عشقت شاد نيستي،آن را عوض نکني،اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نکني،اگر وراي روياها نروي،اگر به خودت اجازه ندهيکه حداقل يک بار در تمام زندگيات وراي مصلحتانديشي بروي . . . سلام... ما همه مسافریم یه روز یکی میاد و یه روز یکی میره... سه شنبه شب هم نوبت یکی از مسافرایی بود که بعد از ۸ماه سختی و عذابی که به خاطر عمل کردنو خوردن داروهای مختلفو زدن سوزنو شیمی درمانی و ...برای درمان سرطان معده کشید از دنیا پر کشید... دلم برای پدر بزرگم تنگ شده...دوست دارم الان بودو فقط می بوسیدمش...ولی واقعا از دست بیماریش راحت شد٬ صددرصد الان شده همون پدربزرگ قشنگو ناز خودم و دیگه برا همیشه تو راحتیه...بابابزرگم آدمه خیلی مهربونو خوبو مومنی بود و اگه گناهیم داشت با این زجری که کشید تو این دنیا پاک پاک شد و مطمئنم که الان تو بهشت برزخی تو خوشیو راحتیه... ۱روز قبل از فوت٬خودش گفته بود دیگه خسته شدم٬ از خدا بخواین منو ببره که خدا هم زود حرفشو گوش کردو اونو برد... تو پر کشیدی و دل ٬ جاودانه دلگیر است چرا که نغمه کوچ شبانه دلگیر است چگونه بی تو به آغوش خانه بر گردم عزیز رفته من ! بی تو خانه دلگیر است...
به آرامي آغاز به مردن ميکني٬اگر سفر نکني،اگر کتابي نخواني،اگر به اصوات زندگي گوش ندهي،اگر از خودت قدرداني نکني.
به آرامي آغاز به مردن ميکني٬زماني که خودباوري را در خودت بکشي،وقتي نگذاري ديگران به تو کمک کنند. 
تو به آرامي آغاز به مردن ميکني٬اگر از شور و حرارت،از احساسات سرکش،و ازچيزهايي که چشمانت را به درخشش واميدارند،و ضربان قلبت را تندتر ميکنند،دوري کني . .. .، 
-
امروز زندگي را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاري کن!
نگذار که به آرامي بميري!
شادي را فراموش نکن ...![]()

ای مرگ! تو از غم و اندوه زندگانی کاسته آن را از دوش برمیداری.تو مانند مادر مهربانی هستی که بچه خود را پس از یک روز توفانی در آغوش کشیده نوازش میکند و میخواباند چرا از تو بیم و هراس داریم؟ چرا به تو نارو و بهتان میزنیم؟ تو پرتو درخشانی اما تاریکیت میپنداریم تو سروش شادمانی هستی اما در آستانه تو شیون میکشند تو فرستاده سوگواری نیستی تو درمان دلهای پژمرده میباشی تو دریچه امید به روی نا امیدان باز میکنی تو از کاروان خسته و درمانده زندگانی میهمان نوازی کرده آنها را از رنج راه و خستگی میرهانی تو سزاوار ستایش هستی تو زندگانی جاویدان داری...
انالله و انا الیه راجعون
چه کنیم که هر نفسی چشنده مرگه...
چه زود لبخندها لباس خاطره پوشیدند...
دوستای عزیزم بیاییم با خوندن فاتحه و صلوات روح پدر بزرگ عزیزمو شاد کنیم...
| Design By : Night Skin |


